محمد مفيد مستوفى بافقى
387
جامع مفيدى ( فارسى )
گردون كه مركز ستم و نقطهء بلاست * يك دل كه مبتلاى غمش نيست در كجاست [ مولانا محمد حكيما ] و چون آنجناب دامن همت بر عالم افشاند از وى خلف نيكاخترى به يادگار ماند . و هو العالم الفاضل مولانا محمد حكيما سلمه اللّه كه در اوان صبى به تحصيل علوم اشتغال نموده در اندك زمان در تمامى فنون متداوله به درجهء كمال ترقى كرده و در ميدان دانش قصب السبق از علماء زمان در ربود و بعد از آن آغاز درس و افاده فرمود . از شميم فضايل و كمالاتش مشام گلزار طالبان علوم معطر گشت و از رشحات قلم گوهربارش رياض [ 295 ب ] دانش در خضرت و نضارت از ساحت بوستان ارم درگذشت و بعد از آنكه والد غفران پناهش . مصراع : رفت از دار فنا سوى بهشت آن علامهء بىمثال آفاق كه به جودت طبع مستقيم و وفور قوت حافظه و وقوف بر علوم دينيه اتصاف دارد بر فراز منبر موروث برآمده به آواز فرحافزا و صوت دلگشا به امر موعظه و نصايح عباد اللّه پرداخت ، به عبارات فصاحت آيات معانى آيات بينات كلام الهى و غوامض اسرار احاديث نبوى صلوات اللّه و سلامه عليه را مبين به مسامع خاص و عام مىرساند و به صيقل نصايح مشفقانه زنگار غفلت از مرآت غافلان مىزدايد ، شعر : زهى ضمير تو از سرّ كن فكان واقف * زهى بيان تو اسرار علم را كاشف اميد كه الى يوم القيام صدر منابر به وجود شريفش آراسته [ و ] فرق برايا از نتايج طبع سليمش بهرهمند مىگرديده باشند و چون راقم حروف نسبت به آن واضع كمالات كه ، شعر : جز به قانون علم دم نگشاد * پاى از راه دين برون ننهاد